
نگاه کردن به برنامهی کودک برای ما جذاب است؛ آنچنانکه فیلم سینمایی و فوتبال. ما برنامهي کودک را دوست داریم و با اشتیاق به آن نگاه میکنیم. دوست داریم که در ساعاتی از زندگی خود، کوتاه بیاییم و به دور از عالم سفت و سخت کار و مشغلهی زندگی، به کودکی خود بپردازیم؛ دل ما برای کودکیمان تنگ شده است.
دنیای امروز دنیای جداییهاست؛ کثرتها و انفکاکها و بریدنها؛ بدون هیچ حد و مرزی؛ تا سهل شود هر آنچه هست. عالم انسانی نیز چنین است؛ کودک و نوجوان و... ابتدایی و راهنمایی و غیره و غیره. اما با اين بريدنها و انفکاکها چه رخ ميدهد؟ زمانیکه جمعی را کودک اطلاق میکنیم و حریم و حرمتی برای آنان قائل میشویم، تنها آنها را کنار نمینهیم که خود را هم از آنها و عالم آنها محروم میکنیم و ديگر نميتوانيم در آن عالم باشیم مگر بیش از اندکی. اتفاقی نیست که برنامهای چون مدرسهي موشها به یکباره در صدر پر فروشهاي سینما قرار میگیرد و بزرگ و کوچک را به تماشا مينشاند. بزرگترها محتاجاند نه به خاطر بچهها که برای خودشان به تماشای چنین فیلمهایی بروند و در دنیای کودکان و پسندهای آنان باشند. در پس سفت و سختیهای زمخت زندگی امروز و اندیشهها و دلنگرانیهایی که عالم سیاست بر ما تحمیل میکند، به فراغت نیاز است؛ اما مدرسهي موشها تنها فراغت نیست. در دنیای کنونی برای ماندن، همیشه جهد کردن، جدال و درافتادن کافي نيست که این کار همیشه کارساز نیست. شاید زیادی، دنیا را جدی گرفتهایم؛ باید گاه چون کودک شویم و ببینیم! عالمی بزرگها عالم جدیت است، عالم محاسبه و نظم و تجربه، عالم آینده، عالم به فکربودن برای آینده که چه کنیم تا چهها شود. چه بخریم، چه بپوشیم و چهها خرید کنیم، این فکرها زندگیی حال انسانها را مختل میکند و انسانهای ملول و دلزده را به فرداهای خوب برای خود وعده میدهد. آنان که کودک نیستند برای خود عالمی ساختهاند و اصرار دارند که آن را پاس بدارند و جديت را پیشبرندهي آن میدانند؛ لذا از هر آنچه پاسدار جديت است، مراقبت میکنند. گاهی برای این پاسداشت به آنان که بزرگ نيستند و هرازچند گاهی به تعلقات بزرگان ناخنک ميزنند، عتاب میکنند و آنها را از ورود به این عالم بر حذر میدارند؛ آن هم با صدايي آشنا: بچه دست نزن، تو دخالت نکن و... با دست زدن و دخالتی بچه ممکن است چیزی رخ ندهد، اما مرزهای این عالم پاره میشود و این يعني خطر برای بزرگان و عالم آنان. یعنی تفاوت نگذاردن برای رشدیافتگی و نایافتگی و چه بدتر از این برای انسان دانشیافتهي امروز. اما آیا عتابکننده میتواند بر قاعدهي خود که همانا محصور بودن در عالم بزرگی است، وفادار باشد؟ او نیز دوست دارد که کودکوار به عالم ناشناختهها برود و کشف کند تا همه چیز را یکباره دیگر زنده و تازه ببیند.
در دنیای کودکی نه جامدی هست نه مایعی، نه صامتی و نه بیجانی، همه چیز زنده است چون آدمیان. هرچند که بعید نیست جنسی داشته باشند آنهم جنس پدری یا مادری. خورشید خانوم، خانوم خرسه، آقا ماشین و... . این زندهگان که تنها کودکان به آنها التفات دارند، خواب و خوراک دارند و قهر و ناز و در کنار کودکان زندگی میکنند؛ کودکان با آنها جاویدند و برنامهي کودک بازنمایی این جاودانگی است.
دنیای کودکان دنیای زمان حال است و کودکان سرمست از حال خویشاند. کودکان در حال، غنودهاند و همان هستند که هستند. دائم در داشتههای خودند؛ نه حسرتی بر گذشته دارند و نه دلهرهای از آینده؛ هر جا و هر مکان که باشند با دل خويشاند و اشياء و امور نزد آنان چندان تفاوتی ندارند؛ همه اسبابی بازیاند؛ هرچند برخی برای بازی مناسبتر باشند. دنیا یکسر زمین بازی است. عالم کودکان عالم امکانهاست و همه چیز در آن امکانپذیر است و در برنامهي کودک این امکانها محقق میشوند. با شخصیتهای برنامهي کودک میتوان قهرمان شد، پرواز و سفر کرد و با حیوانات همزیستی داشت. پس چرا کودک نشویم و بچهگی نکنیم؟
روزگار ما را دوران بلوغ انسان دانستهاند؛ دوراني رشديافته که بشر به آنچه ميخواسته، رسيده است و اکنون وقت بهرهمندی از آنهاست. اما بعید نیست که بشر از این بهرهمندی و رسیدهگی به ستوه آمده باشد و حال، یاد و خاطر رنگین آن دوران را در حافظه بپروراند. شاید از رنجی که میبرد، آسودهگی یابد و برنامهي کودک اقبال به این خواست است. همه میدانیم انسانها نمیتوانند به کودکی خود بازگشت کنند، اما با برنامهي کودک به تخیلات خویش میروند: کاستیها و کمیهایی که با بزرگ شدن آگاه به آنند، پیروزیها و شکستها، قهرمان بازیها. با آنها غمگین و شاد میشوند و آنچه را در عالم واقع نمیبینند، با تخیل خود میبینند و مورد گفتوگوی خود قرار میدهند و لذت میبرند. و این تخیل بقای انسان و امید اوست که اگر نباشد انسان امروز تنها و غریب زیر چرخهای رنجی که خود به بار آورده له میشود. شاید در گذشته هنر انسان را به دنیای پاک و معصومانهي خويش پرواز میداده، اما امروز این مهم پرندهگان دیگری نیز دارد. برنامهي کودک پرندهای است که بزرگترها را به آسمان پاک انسانی پرواز میدهد.
ارتباط با ما:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مطالب مرتبط:
برنامه کودک با کودکان ما چه میکند؟
لقب عمو پورنگ را خودِ بچهها به من دادند!
بچهها باید بازیگر باشند؛ نه تماشاگر
حیث التفاتی شناخت ما ناظر به موضوعی جزئی و بخشی نیست؛ بلکه ناظر به کلیت جامعه است. شناخت کلنگر ما با حرکت از ظاهر به باطن جامعه حاصل میشود و لذا منطق حاکم بر محتوای ما اینگونه شده است:
مجلهی سوره نیز سرنوشتی پیوند خورده با سرنوشت انقلاب و فراز و فرودهای آن داشته است و او نیز تنها زمانی میتواند خود را از گرفتار شدن در دام زمانه برهاند و انقلاب اسلامی را همراهی کند که متوجهی باطن و همگام با تحولاتی از جنس انقلاب باشد. تلاشمان این است که خود را از غفلت برهانیم، برای همین به دور از هرگونه توجیه و تئوریپردازی برای توسعهی تغافل، میگوئیم که سوره «آیینه»ی ماست. از سوره همان برون تراود که در اوست. تلاشمان این است که بهجای اصل گرفتن «ژورنالیسم حرفهای»، یعنی مهارت در بهکارگیری فنون، تحول باطنی و تعالی فکری را پیشه کنیم. نمیخواهیم خود را به تکنیسین سرعت، دقت و اثر فرو بکاهیم. کار حرفهای بر مدار مُد میچرخد و مُد بر مدار ذائقهی بشری و ذائقه بر مدار طبع ضعیف انسان و این سیر و حرکت، ناگزیر قهقرایی است.
شماره 87-86 مجله فرهنگی تحلیلی سوره اندیشه منتشر شد
شماره جدید مجله سوره اندیشه نیز بهمانند پنجشش شماره اخیرش، موضوعی محوری دارد که کل مطالب مجله حولوحوش آن میچرخد. موضوع بیستویکمین شماره سوره اندیشه، «نقد» است؛ موضوعی که شعار بیستویکمین نمایشگاه مطبوعات نیز قرار گرفته است. نقد، موضوع مناقشهبرانگیزی است که بسیاری از مجادلات سیاسی و فرهنگی ما، از روشن نبودن مفهوم آن ناشی میشود؛ تا جایی که منتقد را به جرم مفسدهانگیزیاش خاموش میکنند. کار منتقد، حرف زدن است ولی نقد، منتظر شنیده شدن نیست. اینجا است که تفاوت منتقد با معترض و مخالف و مصلح و مفسد روشن میشود.